بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

248

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

عرق نكند الا در وقت بحران جهت محفوظيت خلط و غلظ آن . و باشد كه در وقت اشتداد حرارت اولا نمناكى در پوست ظاهر شود جهت تحليل يافتن اندك رطوبتى از حدت حرارت . و در متناقص نقصان مرض و علامات نضج به زودى ظاهر گردد و اگر چه از اول صعب افتاده باشد و بسيار بود كه در چهارم بحران نيكو كند جهت قوت طبع و پختگى خلط . و متزايده اكثر آن بود كه بحران به هفتم كند به خير يا به شر جهت حدت ماده و غلبه تعفن . و متساويه بسيار افتد كه تا هفت روز بر يك حال باشد و بحرانش ديرتر افتاد و بيشتر آن بود كه اين تب چون بحران كند نقاء تمام حاصل نگردد و اندك حرارتى باقى بود . ليكن به زودى تدارك پذيرد و هرگاه در روزى از روزهاى بحران اين تب لرز پديد آيد نشان سلامتى و زايل شدن اين مرض بالتمام است . و گفته‌اند كه هرگاه اندر اين تب سبات پديد آيد و شكم باد گيرد چنان‌كه اگر دست زنند آواز طبل كند و بيمار بىآرام باشد و بر بستر همين گردد و از اجابت طبع آسايش نمىيابد و بر تن او خشك ريزه سبز و پهن پديد آيد نشان قرب مرگ باشد . علاج تقليل دم است به فصد و يا حجامت و يا شرط اذن ، و ليكن فصد تا حد غشى كفاف و ترك غذا قريب سه شبانه‌روز اگر توانند به غايت نافع بود و الا قليلى از اغذيه لطيفه مىدهند و تطفيه حرارت و تليين صفرا به دستورى كه در سوناخس مذكور شد مىكنند و به تخصيص به غذاها و شربت‌هاى ترش و نرم و به ملين هليله زرد در آب انارين و يا به چهار شربت مقوى بسيار و به شياف‌هاى خنك نرم چون كشته زردآلو و امثال آن . و اينجا به آب سرد و چيزهاى خنك كرده ، آن نفع حاصل نشود كه در سونوخس ، جهت آنكه خلط عفن چون سرد شود فسرده گردد و دير نضج يابد و اگر بلغمى به آن ضم گشته تعفن پذيرد و قضيه صعب گردد و طبيعت از نضج عاجز آيد بلكه اينجا عنايت بيشتر به نضج ماده باقيه بعد از استفراغ دم بايد كردن . و اگر مادهء رقيق باشد آن را به آب سرد و امثال آن غليظتر ساختن مصلحت بود و اگر غليظ بود آب سرد نبايد دادن بلكه ترشىها نيز كمتر بايد دادن و به غذا و شربت‌هاى معتدل و رقيق ، ترقيق و تلطيف آن بايد كردن . و اگر فصد را سببى كه مانع مهلت اندك باشد از مولدات عفونت دم همچو قصور هوا و اقتضاى آن مر امراض عفونى را موجود نباشد ، بعد يك شبانه‌روز كنند اولى بود زيرا كه خلط چون عفن است نضج مىطلبد و اما چون خون است به نضج بسيار محتاج نيست و مهلت بيشتر از آن نيز نمىطلبد و ليكن آنجا كه تخمه بوده باشد تأخير تا رفع آن واجب بود . و بعد فصد در استفراغ صفرا نيز يك شبانه‌روز اقلا مهلت بايد دادن تا قوت بازآيد و اثر نضج بهتر ظاهر گردد و آن استفراغ مقوى و سهل افتد نه مضعف و متعب ، و بيشتر از اين مهلت نتوان . و آنجا كه ضعفى باشد از گوشت جوجه مرغ دادن گريز نباشد . و آنجا كه حرارت غالب بود كشكاب بايد دادن و آش جو مقشر كه عناب چند در آن جوشيده باشد و اندك گشنيز سبز و اسفناج هم در آن نيكو بود و به تجربه پيوسته است كه آبى كه عناب بسيار در آن